ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1629
سفرنامه شاردن ( فارسى )
است و با آن فاصلهء زياد ندارد . در اصلى ورود به حرمسراست ، از اين رو در اندرون ناميده مىشود . اين دو نفر از همين در به نخستين عمارت بيرونى كه مخصوص خواجگان سپيد پوست مىباشد درآمدند . اين گروه خواجگان گرچه مسؤول نگهبانى از حرمسرا مىباشند اما به ندرت وارد آن مىشوند . تفنگچى باشى لزوم ملاقات فورى خود را با آغا ناظر به خواجهاى كه براى پذيرايى وى پيش آمده بود باز گفت ، و هم به وسيلهء او به ناظر پيغام فرستاد براى شنيدن مطلبى كه بايد بدون فوت وقت لحظهاى از آن آگاه شود به ملاقات وى بشتابد . چنان كه پيش از اين اشارت كردهام شاه فقيد اندك مدتى پس از جلوس به تخت پادشاهى آغا ناظر را مأمور مراقبت صفى ميرزا كرده بود . از اين رو ناچار بود همواره در آن كاخ كه خواجگان سفيد پوست مأمور حفاظتش بودند به سر برد . افزون بر اين آغا ناظر در داخل شهر كاخى وسيع و زيبا و با شكوه دارد . وى همين كه پيغام را شنيد و دانست چنان شخصيّتى معتبر و صاحب عنوان به ملاقاتش آمده با شتاب تمام بيرون آمد تا از مضمون فرمان آگاه شود . تفنگچى باشى همين كه وى را از دور ديد به سويش پيش رفت و چون به وى رسيد او را به كنارى كشيد و كلمهاى چند به گوشش گفت كه جز او بر هيچ كس معلوم نگرديد ، و من نيز هرگز بر آن وقوف نيافتم . در اين حال نماينده و فرستادهء صدر اعظم دور از آن دو بر پاى ايستاده بود . برخى مطلعين بر اين قولند كه مهتر فرستادگان انجمن خبر مرگ پادشاه فقيد و انتخاب پسر بزرگ وى را كه زير نظر و مراقبت همين آغا ناظر روزگار مىگذراند ، به پادشاهى به اطلاع وى رساند . رسم دربار بر اين جارى بود كه اگر يك فرستاده و پيام آور نامبردار دربار براى ابلاغ رسالت خود كسى را از اندرون به بيرون مىطلبيد ناچار بود مضمون مأموريت خويش را به مسؤول مربوط بگويد . اما برخى ديگر بر خلاف اين قولند و مىگويند محال بود پيش از آنكه خبر مرگ پادشاه فقيد را به جانشينش بگويد به ديگرى اطلاع دهد ، زيرا در اين صورت به جرم اين خطاى بزرگ كشته مىشد . اگر تفنگچىباشى در اين باره اشارهاى كرد كوتاه و مبهم و نامفهوم بود . به هر روى تفنگچى باشى و آغا ناظر بىدرنگ به سوى عمارات عقبتر ، و رو به رو و نزديك آخرين در ورودى كاخ پيش رفتند . هنگامى كه اين دو به اين بنا كه جاى زندگى زنان حرمسراست و خواجههاى سياه حق آمد و رفت دارند رسيدند يكى